صفحه نخست
تماس با من
آرشیو
درباره من
متولد مرداد 69 هستم. اسم دختر خورشید از اونجایی می یاد که این علامت برجم هست. خرافاتی نیستم، به فال چندان اعتقاد ندارم. ولی پیش می یاد دیگه...اسمِ خب. بعد از گذر از دوران وبلاگ باز کردن و هی بستن، اینجا جاییه که هستم. جایی که دوست دارم.
پیوندهای روزانه
امضا کنید
نامه های فرزاد کمانگر
برای او که یک ملت بود; فرزاد، علی، فرهاد
صدای فرزاد کمانگر: نامه، شعر، شلاق، شکنجه
حالمان خوب نیست، شما چطورید؟
دوستان
نوشته های پیشین
پنجشنبه، 15 بهمنماه 1388
ا
نه که دیشب یادم نبود. دیشب، ده بار نوشتم و پاک کردم. دیدم آخه من با چه رویی باید برای تو بنویسم؟
ا
بعد از همه ی اذیت کردن ها و دعواها و گیر دادن های همیشگی...و مهربانی و آرامش و حوصله ی تو...بخدا خیلی دلتنگم...با هیچی هم درست نمی شه...نه با خونه تون رفتن و مادرت رو دیدن و توی اتاقت نفس کشیدن حتی...
من اصلا آدم بشو نیستم...حتما باید در بند بشی تا دست و دلم بلرزه از نبودنت و نشنیدنت و بو نکردنت...
ا
حالا من با چه رویی برای تو بنویسم؟ برگرد عزیزِ دلم...بند، کی جای توست؟
ا
نوشته شده توسط بهاره
لینک ثابت