صفحه نخست
تماس با من
آرشیو
درباره من
متولد مرداد 69 هستم. اسم دختر خورشید از اونجایی می یاد که این علامت برجم هست. خرافاتی نیستم، به فال چندان اعتقاد ندارم. ولی پیش می یاد دیگه...اسمِ خب. بعد از گذر از دوران وبلاگ باز کردن و هی بستن، اینجا جاییه که هستم. جایی که دوست دارم.
پیوندهای روزانه
امضا کنید
نامه های فرزاد کمانگر
برای او که یک ملت بود; فرزاد، علی، فرهاد
صدای فرزاد کمانگر: نامه، شعر، شلاق، شکنجه
حالمان خوب نیست، شما چطورید؟
دوستان
نوشته های پیشین
سه شنبه، 8 دیماه 1388
ا
مسئله این نیست که سرم شلوغه، وقت پیدا نمی کنم یا دستم به نوشتن نمی ره ( که همه ی اینا هست)، مسئله اینه که من فارسی یادم رفته اصلا !
ا
یک عمر من فارسی حرف زدم، خوندم، نوشتم،...الان یه دو ماهه همه ی ارتباطاتم شده با دوستای کردم و هیچ وقت خوندن ندارم و داره کلا فارسی یادم می ره !! واقعا می گن زبان فراره همینه ! بعد اینه که یک وقتی مثل الان که هم وقتش هست، هم حسش هست، هم کلی حرف برای نوشتن، مغزم تعطیل شده.
از اول هم حس می کردم یه بخشی از حافظه م داره پاک می شه ها...ولی فکر نمی کردم که اینقدر وضعم داره وخیم می شه که وقتی با یه نفر که از 19 سالگی، 19 سال خارج بوده و اونوقتی هم که ایران بوده، فارسی زبان دومش بوده (کردی اول بوده)، سر اینکه فارسیش از من بهتره، نزدیک بود رگم رو بزنم ! چه می دونستم طرف هم فهمیده بود که ادعاش می اومد واسه من دیگه...!
ا
خلاصه قبل از اینکه کم کم همه ی الفبا از یادم بره، نشستم تند تند فارسی می خونم که جبران کنم. اینترنتم هم حسابی گه رفته توش و به زور می تونم جایی رو باز کنم. اینه که وبلاگای نخونده م همچنان رو هم تلمبار می شن...اینم یه تمرینی برای اینکه کم کم برگردم به حالت اولم...(اوووففف واقعا پشت و رو سرویس شدم! واو چقد نوشتم...به به !)
ا